الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
290
الخصال ( فارسى )
14 - بشش كس نبايد سلام كرد امام ششم از گفتهء پدرانش ( ع ) فرمود بشش كس سلام ندهند يهودى ، گبر ، مسيحى ، مرديكه مشغول حاجت است يا بر سفره شراب نشسته و بر شاعرى كه بزنهاى عفيفه و آبرومند ناسزا ميگويد و نسبت عمل بد مىدهد و بر كسانى كه بدشنام دادن بر مادر يك ديگر خوش مزكى و شوخى ميكنند و مسرور ميشوند . 15 - ) 6 چيز عجيبند امام ششم فرمود كه سلمان رحمة اللَّه عليه ميگفت از 6 چيز عجبم كه سه تاى آنها مرا ميگريانند و سه ديگر مىخندانند و اما آن سه كه مرا ميگريانند جدائى از دوستانست و دوستان من محمد ( ص ) است و طرفداران آن حضرت و هراس از مرگ و قيامت و ايستادن پيش خداى عز و جل براى حساب و اما آن سه كه مرا ميخندانند حال كسى كه دنيا را مىطلبد و مرگ در دنبال او است و حال غافلى كه ديدهبانان او را مىنگرند و حال كسى كه دل و دهان را پر از خنده مىكند و نميداند خدا از او خشنود است يا بر او خشمگين است . 16 - از كشتن 6 حيوان قدغن شده داود بن كثير رقى گويد در اين ميانه كه ما نزد امام ششم ( ع ) نشسته بوديم ناگاه مردى كه يك پرستوك سر بريدهاى در دست داشت بر ما گذشت ؛ امام ششم برجست تا آن را از دستش گرفت و به زمين زد و فرمود عالم شما اين دستور را بشما داده يا فقيه شما ؟ پدرم از جدم به من خبر داده كه رسول خدا از كشتن 6 حيوان قدغن كرده ، زنبور عسل و مورچه و قورباغه و جغد و هدهد و پرستوك اما زنبور عسل براى آنكه گياه پاكيزه و خوش بو مىخورد و عسل پاكيزه ميسازد و همانيست كه خداى عز و جل به او وحى كرده با اينكه نه از جن است و نه از انس اما مورچه براى آنكه مردم در عهد حضرت سليمان بخشكسالى و قحط گرفتار شدند و براى دعاى باران بصحرا بيرون رفتند ناگاه ديدند يك مورچهاى روى دو پاى خود ايستاده و دستها به آسمان بلند كرده و ميگويد بار خدايا ما هم از آفريدگان تو هستيم و بفضل تو محتاجيم ما را از نزد خود روزى